گنجشك هاي زنگ زده
خوبم توی روزهایی که حرفهای اصغر فرهادی توی سرم است و صدای دلنشین شهیار قنبری در دلچسبیده ها
موهای سیخ سیخی دافای سگ محل
«گوسفند زنده با قصاب در محل»
دیوارای بلند آهنگ پینک فلوید
اندیشه متهم با عقده ی فروید
nothing else mattersطاقت بیار رفیق
طاقت یبار رفیقnothing else matters
چشمای لنز زده اخبار بی اثر
روزنامه ی دو نبش دنیای در خطر
با تیترای درشت اشعار ارزشی
«ارضای توده با اخبار ورزشی»
nothing else mattersطاقت بیار رفیق
طاقت یبار رفیقnothing else matters
تریاک تا سحر موزیک سنتی
فکرای یخزده فرهنگ دولتی
فیلمای مبتذل پیژامه مجلسی
ترغیب جامعه با زور و بازرسی
nothing else mattersطاقت بیار رفیق
طاقت یبار رفیقnothing else matters
همیشه منتظر تو ساعتای بد
رو پشت جای لطف رو سینه دست رد
پک میزنی مدام سیگار روی لب
اب از سرت که رفت یک مشت صد وجب
دست بند روی مچ با نقش فروهر
تو فردا یخ زدن روزای تازه تر
کیوسک را به خاطر جاده خوشبختی اش دوست دارم و بی تربیت و خونه کلنگی و آلبوم ادم معمولیش را بیشتر از همه در روزهای بی خودی که کارباید رمانتیک باشد تا اجرا شود این آلبوم را از دست ندهید
راستی آلبوم جدید ادام کوهن پسر کوهن بزرگ هم آمد
***
تجاوز شما را یاد چه می اندازد ؟؟
کاشمر ،باغ بیرون شهر ، پاکدشت ، تاکسی های قدیمی با راننده های سبیلو
ترانه ی شاهین یا باغ قلهک
تجاوز این قدر برای همه مون عادی شده که هر روز این کارو میکنیم وقتی گوشی و ایمیل دوستمون رو چک می کنیم وقتی تو تاکسی سرمون رو روزنامه بغل دستیمونه وقتی تو صف عابر بانک رمز نفر جلویی رو می خونیم وقتی....
تجاوز یعنی بی اجازه به حریم کسی وارد شدن... مواظب تجاوزهای روزانه تون باشین !
***
راستی به وب دکتر موسوی برین و فراخوان جمع آوری اثار پست مدرن رو بخونین
***
و اما شعر
باران
از جنس عشق بازی باران و شیشه است
یک اتفاق تازه که ... مثل همیشه است
بخرام ، ﭙر بزن ،ﺒﭘﺭ از روی ابرها
اینجا کویر نیست، کمی شکل بیشه است
چیزی نمانده است از آن روزهای خوب
جز عکس ما دوتا که به بالای گیشه است
ابری ترین بهانه ی این روزهای من !
تا بیستون رسیدنمان چند تیشه است ؟
به مهدی موسوی که کنارم بود ....
و پاییز لعنتی که تولد اوست...
از شهر بیرون می روم با کوله ام تنها
شاید که پیدایت کنم در غیر آدم ها
تا چند کوچه آن طرف تر رد پایی نیست
غیر از صدای جیر جیرک ها صدایی نیست
گشتم که پیدایم کنی صد سال تنهایی
با دستهای سر شده ، چشم مقوایی
ها کن که دستان من از آن فصل ها سرد است
کشتند قیصر را تمام شهر نامرد است
چیزی از این افسانه ها باقی نمی ماند
دیگر کسی ازاین اوستا را نمی خواند
هر جمعه ی تعطیل بی فرهاد را سر کن
با چشم گاو مش حسن دیروز را تر کن
داش اکل قصه که توی کافه می خواند
وقتی که طوطی اسم مرجان را نمی داند
از حرفهای مبهم در سینه ام خسته
از هم بریده باز هم انگار وابسته
هر روز می گردم پی جایی که می مانی
از گامهای خسته ام چیزی نمی دانی
با کوله ام کوچیدم از این شهر بدبینی
«سر را که بالا می کنی من را نمی بینی»*
* بیتی از سید مهدی موسوی
«اتوبوسی به نام هوس»
لمس اندام مبهم یک زن
وسط صندلی/ جر خورده
اتوبوسی که خیس کرده شده
ازتماشای چندتا مرده
توی« آیینه های کوچک بین»
مرد پاییده است زنها را
توی فکرش« تجاوزجمعی »
زده سیگار و جلق تنها را
روی بوفه کنار راننده
پشت شیشه نشسته لولویی
که مرا درد می کند از شب
که کسی گفته بازترسویی
بچه انگاردیده لولو را
یا که راننده را زنی تازه
عوضی بچمه ولش کن, جووون
گاسپل, راک ,نه ببین جازه
بین آهنگ مبهم گوشی
لرزش ساده, خلسه ی کوتاه
ترمز جیغ چند تا ماشین
بوی بنزین, صدای مردم ,آه
اتوبوسی که رد شد از پشت
خانه ی کاغذی شاعرها
«متن» بی ت ,«منی» که پرکرده
سقف و شیشه شیار تایر ها
- من همین ادمم نه کمتر و نه بیشتر همین ادم 50 کیلویی که جاذبه هم ندیده اش گرفته...
-خوبم
جرم
بازی متوسط فولاد خان + کفش ادیداس حامد بهداد+ سالاد فیلم های قبلی کیمیایی =جرم
شاید عاشقان سینه چاک استاد بگویند فیلم کیمیایی همین است ولاغیر اما اگر بدون پیشداوری سراغ فیلم برویم فیلم آن قدر نکته منفی دارد که باعث دیده نشدن نکات مثبت فیلم شود
اول از همه موسیقی فیلم که اهنگساز بدون زحمت خاصی با استفاده از sountrackفیلم های مطرح و چند آهنگ کلاسیک کل کار را ساخته
دوم گریم استاد هیچ تلاشی برای دور کردن مخاطب از فیلم های قبلی نکرده نمونه بارز آن را در گریم فولاد کیمیایی می شود دید اما همین گریم در صحنه هایی به نجات فیلم آمده (گریم همسر قهرمان فیلم)
تدوین با حذف چند صحنه غیر ضروری مثل عبور پراید از خیابان و... هم می شد به تند شدن ریتم کمک کرد و هم جذابیت فیلم
و چهارم تصور برداری در نماهای زندان انقدر نماها واید میشود که ازادی را به مخاطب القا می کند تا حبس
و نکاتی مثل حضور بی دلیل و فقط گیشه ای نیکی کریمی , ارجاعات و حتی استفاده بیش از حد از فیلم های قبلی کیمیایی را هم میشود به ضعف ها افزود
اما بازی خوب و نیمه غلو شده حامد بهداد و دیالوگ نویسی های مسعود کیمیایی تا حدی فیلم را نجات داده
اما هنوز حق می دهم به خودم که دلم برای کارهای قدیمی تر استاد تنگ شود
تا قند می آورم
رفته ای
این چای
خوردن دارد !؟
ساختمان پزشکان
حضور پیمان قاسم خانی در یک فیلم برای خوب شدن آن بس است حالا عواملی مثل کمدی موقعیت بودن ,احترام به شعور مخاطب و بازی چند تئاتری را هم اضافه کنید تا به معجون ساختمان پزشکان برسید
. بعد از پاورچین یادم نمی آید کمدی غیر مبتذلی از تلوزیون پخش شده باشد سبک کمدی که به نیمه روشنفکرانه معروف است ما به ازای خارجی اش هم میشود کارهای برادران مارکس یا پالپ فیکشن از تارانتینو
درست است که پاورچین از جاهایی درصد گرایش مخاطب و میزان دیده شدن را به محتوا فروخت اما سبک جدیدی را آورد که با همه تلاشهای بعدی مدیری دیگر تکرار نشد
پپیمان قاسم خانی بعد از فیلم موفق سن پطرزبورگ دوباره به مدیوم تلویزیون برگشته با کاری که انگار یک مانیفست تمام عیار از نوع طنزیست که قاسم خانی می پسندد طنزی که کسی را به زور نمی خنداند و بیشتر کمدی موقعیت است
با حضور چند بازیگر تئاتری مثل فرناز رهنماو بهنام تشکر و اکت های قابل قبول انها کمدیرا می بینیم که سعی دربالا بردن استانداردهای بصری مخاطب دارد
انگار تلویزیون با اهالی موسیقی هم آشتی کرده حضور مهدی یراحی به عنوان آهنگساز سیروان خسروی نوازنده و زهرا عاملی ترانه سرا در گروه موسیقی سریال جالب توجه است هرچند خواننده به خوبی از پس ترانه بر نیامده است
مجموعه این عوامل امیدهای هرچند کوچکی را نمایش میدهد که انگار توی تلویزیون ملی قرار است "یک روز خوب" بیاید
جلو چشمام یه مرد پا به ماهه
که نه ماهه توی قلبش یه آهه
ته فنجون چشمات لرد بسته
نگاهی که به یادت رو به راهه
آقای دایی
اگر یادتان باشد همین چند سال پیش بود که علی دایی با طحال پاره شده جلوی کویت بازی کرد و بعد از بازی از هوش رفت
جامعه ی ما شاید از ناسیونالیسم در سایه مذهب آن سالها فاصله گرفته باشد اما هنوز این قدر بسترهای مدرن در آن رشد نکرده که کشتی گیر تیم ملی بگوید اگر آقای بنا ما را نمی خواهد رضایت نامه مان را بدهد تا برای آذربایجان کشتی بگیریم
کاری به حرف این کشتی گیر یا عمل دایی ندارم . اما نیاز به دیده شدن در هردوی انها هست که اولی با قیصر بازی دنبال ان است و دومی که مدرن تر شده به هر وسیله ای می خواهد به آن برسد
درست است که انگیزه های هردو مشابه است و هرکداممان اگر درموقعیت دوم قراربگیرم شاید کار همان کشتی گیر را بکنیم
اما نیمه هنوز سنتی ذهنمان پیش آقای دایی گیر است
و اما شعر...
پریده اند
ازپشت پنجره
طاووس های سفالی
مستی این دلستر های بی الکل
"تو بیشتر از این کاکتوس ها آفتاب می خواهی"
جد چند ماهه ام
حرکت قطارها را چک می کند
روزنامه ها ر ا
باید از پنجره بکنم
جایی از شعر دیدمت...
کاکتوس ها...
جدم ...
پنجره...
یکی یکی از این شعر می پرند
آفتاب که بزند
روزنامه را ...
فقط صفحه ی حوادث باقی مانده
جایی از این متن نشسته ای
صحنه ی بعد
جدم چای را می آورد
من برنامه ی حرکت قطارها را چک می کنم
و تو
حوادث تازه ای را به پنجره می چسبانی
چه قدر غم انگیزه یه ماشین با شیشه های دودی از کنارت رد بشه و تو مطمئن باشی آشنایی تو اون ماشین بوده که تو رو ندیده گرفته و بعدتر مطمئن شی که تا حالا اون ماشینو ندیدی
که خسته ام دیگر در هوای تو بودن
به روزنامه ای در صبح های تو بودن
به دست کوتاهم ، چشم های خرمائی ت
به مزه ی گس دادن میان تنهایی ت
وحید نجفی
نشسته کنار شیشه و زل زده بهم
میله رو محکم تر میگیرم
- بش شماره بدم
- شاید بتونم آخر مسیر کنارش بشینم
- شاید فردا باهام بیاد بیرون
- شایدم هفته بعدش همه چی تموم بشه
اون وقت همیشه مجبورم صندلی پشت سرمو نگاه کنم تا مطمئن بشم هیچ دختری پشت سرم نیس
میرم کنار راننده جلوی در وایمیسم و میذارم باد و بارون بخوره تو صورتم و فکر کنم بارون منو یاد کی میندازه
بغلم کن پتوی غمگینم!
بعد صد سال و قرن! تنهایی
بغلم کن که آتشم بزنی
توی این خانه ی مقوّایی
سید مهدی موسوی
هندزفری رو کردم تو گوشم , صدای رعد وبرق وبعد
How can you see to my eyes....دلم میخاد صورتمو بکوبونم تو کیک تولدی که رو پام گذاشته و کناره هاشو خوردم به آدمایی نگاه می کنم که توی پیاده رو راه میرن و آدمی که کنارم پشت فرمون نشسته میخام داد بزنم Bring me to life…
دارم انگار می روم حتی
از خیالات خویش هم کم کم
نگرانم نکن عزیز دلم
من خودم را به زور می فهمم
زهرا اعتمادی
-چرا وقتی بات حرف می زنن نگاشون نمی کنی ؟
- هان ؟]نگاش می کنم [
- تنهاییمو دوس دارم . می فهمی ؟] سرمو انداختم پایین [
-هان؟ ]زل زده به من [
تنها جوابی ساده ... میخواهم بدانم
یک روز جای من بمانی ، می توانی ؟
الهه ملک محمدی
بذار فکر کنن دیوونم بذار فکر کنن روانیم بذار فکر کنن ثبات روانی ندارم . ولی احمق نیستم وتک تک این حرفا رو تو چشاشون می خونم بی خیال...
صفردر خود شکسته ،مدتهاست
پاره های تنش لگد شده اند
به بهای نبودنش اما
همه ی هیچ ها «عدد» شده اند
سمانه رضایی
خرداد میاد با بوی خون , کبودی جای باتوم, حس آزادی موقت , اعترض دائمی و این اتیشی که هنوز دودش داره به چشمشون میره
هیچ چیز مهیب تر از زخمی کردن غرور یک قوم نیست / عبدالکریم سروش
به آدم توی آینه زل زدم و این که هر لحظه حس میکنم قراره مشت بزنم توی صورتش آآآخ که اگه می شد کاش جای اون دختره توی فیلم آستیگماتا بودم و کشیش رو می کوبوندم به شیشه حموم...
آیینه های تخت بزرگت نمی کنند
حتی اگر به زور محدّب بزرگ باش
خوی درندگیّ خودت را نشان بده
وارونه هم اگر بنویسند گرگ باش
معصومه لمسو
از روی بسته اش دس می شم روش یه حس خاصی داره از اینال که یه طرفش نوشته تیز و یه طرفش stainless steel خیلی وقته که از اینا دست نگرفتم ژیلت هم راحت تره و هم جای زخمش کوچیکتر و هم مدام کسی توی سرم داد نمیزنه بکشش روی دستت
از من بگیر حالت وابستگیم را
مثل ِ شب ِ کش آمده پیوستگیم را
بیرون کن از تمام تنم خستگیم را
دست مرا بگیر به خواب خودت ببر
فاطمه اختصاری
از تیر بدم میاد از این که مجبورم یه سال بزرگتر بشم از این که یاد ساناز بهشتی و آزیتا میزبان میفتم از این که ... از این که ... از این که به خرداد مسخره وصله (یاد ساعتم میفتم که خیلی وقته نشونه ی 2 اون کنده شده یا 1 یا 3 کاشکی می شد تیر روهم از سال کند یا خرداد بود یا مرداد...)
فرار می کنی از حال سمت آینده
که باز رو به جلو رفته از در عقبی...
صدیقه حسینی
یاد این حرف خمینی افتادم که می گفت گرگها همیشه شبها رو به م می خابن چون به هم اعتماد ندارن (منظورش آمریکا و شوروی و انگلیس بوده) اما خود رژیم الان با خودش درگیره مجلس با دولت دولت باخودش و همه با هم
خمینی شخصا آدم خوبی بود . اما نظریات نادرستی داشت. به علاوه از سرکوب مخالفان خود ابایی نداشت. هم چنین او برای زندگی فردی انسانها ارزشی قائل نبود. زیرا آن را منبعث از اراده ی پروردگار می دانست. / عبدالکریم سروش
و اما شعر ...
بسته های گوجه سبز
چهارده تا که شدند
مادرت همه چیز را فهمید
ترشیشان
کوچکیشان
و این که زود تمام میشوند...
می روم
کفشهایم را در آورده ام
بیدار نخواهم کرد
نه تو و
نه گربه های بی شام خوابیده ات را
چیز با ارزشی برایم نمانده
تا حداقل این آشغال جمع کن ها دنبالم بیفتند
ین تخت خواب دو نفره را
بایدنصف کنم
قرصهایم را
سر وقت بخورم
خاطره هایت را
ساعت9 پشت در بگذارم
و صورتم را
روزی سه دفعه بشویم
شاید بیدار شوم
تا دوباره...
من احمقم,خرم,روانیم,اما تو خوب باش...
از آخرای دبیرستان هرچی تست بود کردن تو حلقمون هرچی خوشی داشتیم گرفتن تا بتونیم بیایم دانشگاه . ولی هیشکی نگفت اگه اومدیم دانشگاه و بلد نبودیم زندگی کنیم چی ؟
ما می توانستیم بی شک روزی اما
امروز هم آیا دوباره می توانیم؟
حسین منزوی
نگام میفته به مانیتور بغلی هردوتامون داریم "غزل پست مدرن" می خونیم . بلند می شیم . شروع می کنیم به حرف زدن از پست مدرن, از خودمون, از شعر, از دانشگاه وبعد شماره های هم رو می گیریم
دلم این روزا برا افشین حیدری تنگ شده. الان تنها کسی هستم که صبح های غمگین سه شنبه غزل پست مدرن میخونم توی تنهایی سایت دانشگاه
پابه پای شب تو گریه کند
اتوبان شهید بابایی
هشتصد اسم توی گوشی توست
تا بفهمی چقدر تنهایی
منصوره لمسو
هنوزم بادبادکامون لب بومه .......
پوریا میررکنی چند روزی بود این مصرعو تکرار می کرد شبش که برگشتم خونه تو اهنگام دنبالش گشتم
نمیدونم به کجا ولی به جایی میبردم که هم دوسش دارم و هم متنفرم ازش
یه جور خلا حسی بهم میده خالی از هر حسی
دلم برا انجمن تنگه با بچه هایی که ادبیات درد و دغدغه اس براشون
یک چای نیم خورده ، کمی صبح روی میز
یک بچه سوسک جای کسی روبه روی من
پریسا کاوسی
مهدی موسوی مینویسه تو حکم سه نفره گیر افتاده ولی هفت تایی بالا رفتن دامنه اش ... دکتر شاید هفت دست رو گرفتی . (خیلی مسخره اس) ولی امیدوار باش .
می میرم از اندوه این بی سرزمین مردن؛
ایران من طاقت بیاور؛باز ایران باش...
بهار حق شناس
واما شعر...
به عنوان تکلیف کارگاه فاطمه اختصاری
این روزها سر میشود طاقت بیاور
سیگار و بغض و اشکهایت را بیاور
کز کرده تنهاییت در آغوش چمدان
وا شد به رویت یک دریچه رو به زندان
هل می دهی با خاطراتت کودکت را
او پاک میکرد اشکهای عینکت را
یعنی برم بالا مامانم دیده میشه ؟
با اشک می خندی و میگی آره میشه !
شایستی رفته پشت اون کوهااای قصه
اونوخ یه دیو گنده مامانم رو بسه
آرام از عرض تو رد می شد خیابان
بابا بگو که مامی برمیگرده الان
می لغزی از کف پوشهای لیز خانه
به روزهای خسته ی بی مادرانه
آرام می بغضی میان جیغ هایش
اورفته, اورفته نبرده ردپایش
1
صبح ها
روزنامه به دست
از مسیر هیشه می آید
و شبها
با عینک کائوچویی اش
پیپ می کشد
و به مرگ مولف فکر می کند...
صندلی لهستانی انتشارات
■
2
ارام گام بر می دارد
- با کتانی ها ی مشکی-
پشت ردیف کاجها
قبل از هم آغوشی
بالهایش را جدا کن
فرشته را که خوب اخته کردی
پرهایش را
توی بالشت بگذار
کابوسهای این عصر
تمامی ندارد
■
3
هویج را که برداری
نه دماغی برای اسفند می ماند
و نه دلی برای آدم برفی
و روسیاهیش
می ماند به...
... مرغ های شکم پر
■
4
نه طعم رضایت
و نه بوی اشک دارد
این سکوت
بهتیست
که ویرگول بین نامهامان آن را می فهمد
و...
با کنت های قرمز من دود میشود
از خاطرات رنگی این بچه گرگها
تو فکر میکنی به همان روزها که تف
شد زندگیت به صورت آدم بزرگها
تا دوباره...
بدون مقدمه بخوانید یک مثنوی کوتاه یک داستان و یک سپید از من
بگم که مثنوی رو قبلن گذاشته بودم اما الان از نظر وزنی اصلاح شده و کمی ارز لحاظ محتوا
خسته ام خسته تر از آینده , توی این روزهای تکراری
دو سه قطره به بغض من مانده توی کابوسهای دیواری
پشت عکست سه ماه آینده رو به دیروزهای نافرجام
توی جیبم سه بطر اشکم بود,دو سه ساعت به لحظه ی اعدام
تو مرا دست می/ تکان دادی روی آن فرشهای ماشینی
سردی لحظه ای به جا مانده جان آن پلک های تزئینی
بوی بی عاری نگاهت داشت- لحظه های شکسته ی بی گاه-
با تف افتادم از تن گیجت, دو سه قطره و بعد تنها آه
----------------------------------------------------
[سرش درد می کرد.]
نون تست رو گذاشت کنارآب پرتقال
- امروز شیفت توئه
- باشه یه دس دیگه pes بازی کنم میام
جلوی آینه به موهاش زل زد
- زیر چشام گود رفته
- مال بی خوابیه
- می خوام موهامو رنگ کنم
- بلوطی کنم نه فندقی
-سکوت...
###
- دوست دارم
- شوخی می کنی
- نه کاملا جدیه بذار دوست داشته باشم بدون خواسته ی متقابلی ازت
- دوباره از اول صبح نشستی پای تلویزیون
- می خام هواشناسی رو چک کنم آخه گوشیم خرابه
- خیلی احمقانه اس مثل این می مونه که یه استاد ریاضی هر روز چک کنه ببینه 2+2 جوابش 4 میشه یا نه!؟
###
[صدای سیفون بلند شد]
- لباسامو شستی؟
- می تونی صبر کنی از توالت بیای بیرون بعدش حرف بزنی
- لباسامو شستی ؟
- دادم خشک شویی . خودت بگیرشون
- یه تیکه نون تست بخور تا معده ات اذیتت نکنه
[صدای لولای فلزی بلند شد.]
نوار بهداشتی !
- سه ماه خونه نبودی.حالام که اومدی پریودی ؟
آخه....!
- خفه شو
-من خفه شم یا تو که هرشب با یکی می خوابی؟
-میتونم . به کسی هم ربطی نداره!
[عمو نوروز در رو به هم کوبید و ننه سرما دنبال ژلوفن می گشت.]
2011 نوروز مبارک.
------------------------------------------------
شمشادها قد کشیده اند
بابرگهای کوچکشان
سیاه تر از کلاغ های موسمی
و بلندتر از داربست های شهر
زخمهایم سرباز شده اند
ایران هم که نباشی
سال تحویل چیز دردناکی است
درد ناکتر از باتومهایی که
عاشقانه هایت را زمزمه می کردند
و شمشادها هنوز بزرگتر خواهند شد
| Design By : nightSelect.com |

